خود مقدس تو
رسم فراموشی را خوب به جا آوردی
سلام کوچولوی عزيزم :
امروز پنجمين روز که نگاهت رو خنده هات رو از همه دريغ کردی.تنها چيزی که به من هديه ميکنی لمس دستای هميشه گرمته.کی ميخوای چشمات رو باز کنی پس؟کی ميخوای لبخند بزنی؟کی برميگردی تا صدای خنده هات همه جا رو پر کنه؟
دوست ندارم جایی که بهش ميگفتی خلوتکده دل هيچ موقع تعطيل باشه.
برگرد و بنويس
مقاومت کن
تو مثل هميشه ميتونی
راستی..
يه غريبه هست که هر روز فقط با يه شاخه گل سرخ مياد به ملاقاتت
زودتر چشمات رو باز کن تا تمام اتاقت پر از گلهای سرخ نشده
نوشتم چون ميخوام وقتی که برگشتی
ببينی که خلوتکده دلت هنوز پا برجاست نوشته شده در ساعت
توسط | |

